شروع بیت با حرف ط
طاق ابروی کجت طاقت من طاق نساخت غرهی حسن تو غراتر ازین میباید
محتشم کاشانی
طایر گرم آشیان خواب از وحشت پرید فتنهی تیری از کمین بر مرغ فار غبال زد
محتشم کاشانی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
حافظ
طرح سفر دگر کند آن مه و وقت شد که من شب همه شب رقم زنم نامهی بیجواب را
محتشم کاشانی
طمع وصال گفتی که به کیش ما حرام است تو بگو که خون عاشق، به کدام دین حلال است؟
شیخ بهائی
طرز سخن محتشم از غیر مجوئید کاین لهجه خاصی است که مخصوص زمانی است
محتشم کاشانی
طایر غمزهی او را طلبیدم به نیاز ناز تا یافت خبر تیز پری آمد و رفت
محتشم کاشانی
طوطی نطق حریفان همه لال است و به کس خلقت آئینهنما نیست دگر چیزی هست
محتشم کاشانی
طبیب ما که دمش پاس روح میدارد چه حکمت است که میدارد اینچنین ما را
محتشم کاشانی
طبق قانون مصوب شده در چشمانت باید یک عمر بمانند به در چشمانت
حامد ابراهیمی
طره ی شاهد دنیی همه بند است و فریب عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع
طلب نمی کنی از من سخن جفا این است وگرنه با تو چه بحث است در سخندانی
طیره جلوی طوبی قد چون سرو تو شد غیرت خلد برین ساحت بستان تو باد
طایر دولت اگر باز گذاری بکند یار بازآید و با وصل قراری بکند
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
طرف کرم زکس نبست این دل پر امید من گرچه سخن همی برد قصه من به هر طرف
طرف چمن و طواف بستان بی لاله عذار خوش نباشد
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
سعدی
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
نشاط اصفهانی
طاقت ز کفم رفت و ندانم چه کنم یادش همه شب در دل غمگین دارم
امام خمینی
طبعی به هم رسان که بسازی عالمی یا همتی که از سر عالم توان گذشت
کلیم کاشانی
طبیب شهر که هر درد را دوایی گفت به درد عشق نداند کسی چه درمان گفت
وصال شیرازی
طلب کردم ز دانایی یکی پند مرا بفرمود با نادان مپیوند
سعدی
طیران مرغ دیدی، تو ز پای بند شهوت به در آی تا بینی، طیران آدمیت
سعدی